پایگاه اینترنتی آینده پژوهی

بنیان‌های آینده‌پژوهی مدرن

1,392

 

چیستی و چرایی مطالعات آینده

 

نویسنده: دکتر سعید خزایی

 
جهان معاصر در آستانه‌ی تحولات و دگرگونی‌های شگرفی است؛ تحولاتی که در هیچ برهه‌ای از تاریخ بشر بدیلی برای آن سراغ نمی‌توان گرفت؛ انقلابی جهانی و فراگیر بر تمامی عرصه‌ها و زوایای حیات بشر چیره شده است که گسلی ژرف میان گذشته و‌ آینده‌ی جهان ایجاد خواهد کرد. جوامع بشری گذار بزرگ و تاریخ‌ساز خود به عصر حیرت را آغاز کرده‌اند؛ نظریه‌ها و روش‌شناسی‌های علمی و معرفت‌شناسانه‌ی بسیاری در معرض تردید قرار گرفته‌اند و سونامی تغییر چنان شتاب گرفته است که تمامی آموزه‌های کهن و نظریه‌پردازی‌های خردمندانه‌ی فلسفی را به چالش می‌خواند. پیدایش نظریه‌ی آشوب، نظریه‌ی سامانه‌های پیچیده و نظریه‌ی سامانه‌های باز، تنها نقطه‌ی آغازی بر این دوران آشوبناک است. رشد شتابان علم و فناوری و پدیده‌ی جهانی شدن فرصت‌ها و تهدیدهای نوپیدایی را به ارمغان آورده است و بی‌سبب نیست که هر روز شاهد شگفتی تازه‌ای هستیم؛ فرهنگ‌ها، باورها و ارزش‌های گوناگون در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند و نبردی نفس‌گیر و نرم‌افزاری در حوزه‌ی فرهنگ و اندیشه آغازیدن گرفته است. زمین، منابع و ذخایر خدادادی خود را در معرض تاراج و دستبرد و اسراف بشر می‌بیند و گویی گسترش پدیده‌ی گازهای گلخانه‌ای و گرم شدن زمین به تدریج و تدرج، آغازی بر یک پایان را رقم می‌زند. گرمای زمین، بسیاری از اقوام ـ ملت‌ها را در خطر زوال قرار داده است و در آینده‌ای نه چندان دور شاهد آن خواهیم بود که سرزمین‌های بسیاری در کام آب بلعیده خواهد شد و پیامد این شرایط، مهاجرت‌های بزرگ و جدال‌های قومی ـ سرزمینی خواهد بود. رسانه‌های دیجیتالی و گروهی، این گوساله‌های سامری عهد جدید،‌ اندیشه و ارزش‌ها را به جولانگاه نبرد کشیده‌اند و گسترش شیوه‌های نوپیدای ارتباط از راه دور، حاکمیت‌های ملی و مرزهای سیاسی را فرو پاشیده و چون میهمانی ناخوانده بر سفره‌ی همگان می‌نشیند تا به زعم کدخدایان دهکده‌ی جهانی، زبان، باور، ارزش و نگرش‌های همسانی را در جهان پدید آورد. دانش‌های نوین و فناوری‌های تازه اگر چه زیست بوم بشر را غرق در رفاه و آسایش کرده‌اند، اما دره‌ای بس ژرف‌تر میان فقیر و غنی‌ گشوده‌اند و صدها فرصت و تهدید آمیخته به هم را در دسترس همگان قرار داده‌اند که رمزگشایی از آن‌ها نیازمند بصیرتی ژرف و درایتی راهبردی است. انقلاب فناورانه‌ی تازه‌ای در حال شکل‌گیری است، انقلابی بس سترگ‌تر از اختراع ماشین بخار، هواپیما، بمب اتم و سفر به فضا. انقلابی که چهره‌ی آشنای محیط زیست، فناوری، دانش، اقتصاد، سیاست و فرهنگ را به شدت دگرگون خواهد ساخت. فناوری‌های همگرا شده (ترکیبی هم‌افزا و هم‌کوشان از نانو فناوری، فناوری زیستی، فناوری اطلاعات و علوم شناختی) به عنوان نیروی پیشران انقلاب فناورانه‌ی تازه، چهره و سرشت جهان پیرامونی را به شدت دستخوش دگرگونی خواهد ساخت. ورود محصولات فناورانه‌ی تازه به بازارها، رقابتی فراگیر در حوزه‌ی اقتصاد و فرهنگ را موجب خواهد شد و قطب‌های تازه‌ای را در عرصه‌ی دانش و فناوری پدیدار خواهند شد. در این کشاکش و جدال نفس‌گیر، بقا و افزایش سهم از ثروت و قدرت جهانی عمده‌ترین دغدغه‌های دولت‌ها، ملت‌ها و پیمان‌های فراملی است. تردیدی نیست که جهان آینده جولانگاه تحولات و ناپایداری‌ها است و تنها کسانی یارای ایستادگی در برابر تندباد رویدادها و حوادث را دارند که به شیوه‌ای کنش‌گرانه و پیش‌دستانه به پیشواز تغییر بشتابند و حتا خود عامل و کنش‌گر تغییرهای دلخواه باشند. ماندگاری و توسعه در جهان فرا رو نیازمند کشف و شناسایی پیش‌دستانه‌ی رویدادها و معماری جهان دلخواهی است که می‌تواند زادگاه آرمان‌های یک سازمان یا ملت باشد.
دستیابی به این توانمندی نیازمند چیرگی بر دانش راهبردی آینده‌پژوهی و کاربست آن در عرصه‌ی عمل و رقابت‌های آینده است. حرکت و طی طریق در این محیط ابهام و دودلی جز با رازگشایی از رویدادهای در حال شکل‌گیری، امکان‌پذیر نخواهد بود. بی‌سبب نیست که اینک دانش آینده‌پژوهی عمده‌ترین مغزافزار و دست افزار در قلمرو تصمیم‌سازی و رقابت‌های گوناگون است.
با توجه به اهمیت دانش آینده‌پژوهی در عرصه‌های گوناگون، علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، این نوشتار می‌کوشد با نگاهی گذرا، تصویری تمام‌نما از آینده‌پژوهی، ضرورت‌ها و شیوه‌های کاربرد آن را توصیف کند. امید می‌رود این دانش معطوف به اقدام، در عرصه‌ی ملی از حوزه‌ی توانایی‌های فردی گذر کرده و به ظرفیتی اجتماعی برای کنش‌گری تبدیل شود.

 

آینده‌پژوهی، حوزه‌ای نو در عرصه دانش
همگان به خوبی می‌دانند که هوشمندانه‌ترین رویکرد انسان‌ها و جوامع، آماده شدن برای رویارویی با رخدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر و رفتن به پیشواز آینده‌ است؛ اما پرسش این جا است که چگونه باید به پیشواز آینده رفت، چگونه می‌توان رفتارهای پیش‌دستانه داشت و چه سان می‌توان برای رخدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر آماده شد، حال آن که اگر رویدادی غیر منتظره باشد، به دشواری می‌توان برای رویارویی با آن آماده شد، زیرا در حقیقت، نمی‌دانیم آن «رویداد» چیست.‌
تردیدی نیست که آماده شدن برای آینده، اندرز شایسته‌ای است، اما آماده شدن برای چه؟ اگر بخواهیم برای رویدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر و غیرمنتظره که آینده را شکل می‌دهند، آماده شویم، باید تمامی رویدادها و پیشامدهای ممکن را در نظر آوریم؛ اما رویدادهای ممکن و محتمل بسیار پرشمارتر از آن هستند که بتوان تمامی آن‌ها را واکاوی و بررسی کرد و چه بسا همین واقعیت بی‌چون و چرا، تلاش ما برای کسب آمادگی در برابر رخدادهای غیر منتظره را به جست‌وجویی بیهوده و نابخردانه مبدل سازد.
خواه ناخواه، آینده آمیخته و سرشار از عدم قطعیت و ناپایداری است؛ حتا خردورزانه‌ترین برنامه‌ریزی‌ها نیز می‌توانند در گیرودار اجرا، از مسیر راستین خود منحرف شوند، چه بسا در راه‌پویی به سوی آینده، با پیشامدهایی شگفتی‌ساز (غیرمنتظره) روبرو شویم، اما با این حال، می‌کوشیم برای آینده و رویارویی با عدم قطعیت‌های نهفته در آن، مهیا شویم، این همان تلاش پیوسته و دامنه‌داری است که در زندگی روزمره‌ی خود، به شیوه‌ای کم و بیش شگفت‌انگیز و هوشیارانه به کار می‌بندیم. ما در زندگی روزانه‌ی خود می‌کوشیم آینده را تا سر حد امکان، مهار و مدیریت کنیم و در این راه، نه تنها خود را با آن چه که گمان داریم روی خواهد داد، سازگار خواهیم کرد، بلکه تلاشی دو چندان را به کار می‌بندیم تا شرایطی را رقم بزنیم که دلخواه و مطلوب ما است. در حقیقت، همه‌ی ما برای روزها و سال‌های آینده با دقت تمام برنامه‌ می‌ریزیم، ‌برای مثال، برای ازدواج یا آینده‌ی حرفه‌ی خود برنامه می‌ریزیم و همواره به این واقعیت نیز توجه و باور داریم که چه بسا همه‌ی امور به دلخواه ما جریان نیابد.
ما اغلب پیرامون شیوه‌ی برنامه‌ریزی‌های خود برای آینده، چندان آگاهانه نمی‌اندیشیم و به همین سبب، برای بسیاری از پرسش‌های سرنوشت‌ساز، پاسخ‌هایی در خور و بهنگام نداریم؛ پرسش‌هایی از این دست که در راه اندیشیدن و چاره‌جویی برای آینده، به چه روش‌هایی متوسل شویم؟ چگونه برای پیاده‌سازی برنامه‌های خود آماده شویم؟ در راه شکل بخشیدن به آینده‌ی پیش‌رو و سازگاری با آن، چه عواملی موجب کامیابی ما خواهد بود؟ در هر برهه‌ی زمانی، چه کنش‌های بدیلی پیش روی ما قرار دارد؟ گزینش هر کدام از راه‌های بدیل، چه پیامدهایی را در آینده موجب خواهد شد و این که به راستی، آینده‌ی دلخواه ما کدام است؟
این پرسش‌ها، همان پرسش‌های بنیادین آینده‌پژوهی هستند؛ حوزه‌ای نو گشوده در دانش و پژوهش که اندیشه‌ای سازمند، سامانه‌ای و روشن پیرامون آینده‌های بدیل دارد. این عرصه‌ی نوپدید تحقیقاتی که شتابان در حال پیمایش مسیر بالندگی و شکوفایی است، بر پنداشت‌ها (مفروضات) و دورنماهایی ویژه استوار است، ارزش‌ها، روش‌ها و نظریه‌های ویژه‌ای را به کار می‌بندد. کنار زدن پرده‌ی ابهام از آینده، آشنا ساختن بیش از پیش ما با گزینه‌های محتمل آینده و افزایش میزان چیرگی و استیلای انسان بر آینده، اهداف عمده‌ی این حوز‌ه‌ی نوگشوده هستند. در چارچوب دورنمایی فراگیر و جامع، آینده‌پژوهان امید دارند بر چشمداشت‌های مردم از آینده تاثیرگذار باشند و کنش‌های آنان برای شکل بخشیدن به آینده‌ای همخوان و سازگار با مقاصد و ارزش‌ها را کارآمدتر سازند. به همین اعتبار و بر این قیاس، آینده‌پژوهی دست‌افزار و یاری‌گر ما در راه آماده شدن برای رویارویی با رخدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر آینده و دستمایه‌ای برای شکل بخشیدن به فرداهای دلخواه است.

آینده، سودایی همگانی
اندیشیدن به آینده و تلاش برای اثرگذاری بر رویدادهای در حال شکل‌گیری، مقوله‌ی تازه‌ای نیست و به دسته‌ای خاص و یا نگرشی ویژه اختصاص ندارد،‌ بلکه پدیده‌ای جهان‌شمول و فراگیر است که می‌توان خاستگاه و ریشه‌ی آن را همپای دیرینگی بشر بر کره‌ی خاک دانست. در تمامی اقوام، ملت‌ها و جوامع، مردم به آینده و اهمیت آن در زندگی توجهی در خور دارند؛ برای مثال، غیب‌گویی به شیوه‌های گوناگونی در تمامی جوامع وجود دارد؛ گاه مراد از غیب‌گویی، همان‌گونه که از ریشه‌ی واژه در زبان لاتین برمی‌آید، آشکارسازی اراده‌ی خدایان بوده است. اگر چه واژه‌ی غیب‌گویی بر کشف و ادراک مسایلی ابهام آلوده، ناشناخته و رازگونه اطلاق می‌شود که می‌کوشد از آینده‌ای قطعی، جبری و بی‌بدیل رخ‌نمایی کند، اما با این حال، هم‌چنان این امید و چشمداشت وجود دارد که با پیشه ساختن تدابیر مناسب، بتوان از رخداد وقایع نامطلوب و پیش‌بینی‌پذیر جلوگیری کرد. البته باید یادآور شد که برخی از روش‌های غیب‌گویی بر کشف الگوهای تکرارپذیر و سازمند رویدادها تکیه دارند و از همین رو، شیوه‌ای منطقی برای تحلیل روندهای تکرارپذیر هستند.
رویکرد مدرن به آینده‌پژوهی همچون رویکردهای شهودی و خرافی دربردارنده‌ی کنش‌ها و روش‌هایی برای پرده‌‌برداری از آینده و در صورت امکان، مهار و تغییر آن بر پایه‌ی خواسته و امیال بشر است.
با وجود این شباهت در هدف، رویکرد آینده‌پژوهی مدرن به مثابه رشته‌ای علمی و مستقل، بر خلاف غیب‌گویی، بر نیروهای فرا طبیعی، توانمندی‌های ویژه‌ی فردی،‌ جادو، شیوه‌های ناشناخته و رازآلود، خرافه و نیروهای پنهانی استوار نیست، بلکه آینده‌پژوهی در عرصه‌های علمی و فلسفی بر شیوه‌های علمی و انسان‌گرایانه تکیه دارد. با وجود تفاوت‌های چشم‌گیر میان غیب‌گویی و آینده‌پژوهی مدرن، سزاوار نیست که بی‌درنگ و تامل در پی انکار و نفی روش‌های پیشینیان برای شناسایی و کشف آینده باشیم، زیرا به گواه برخی بررسی‌های موشکافانه، شماری از روش‌های بدوی پیش‌بینی بر مشاهده‌ی دقیق و رفتارشناسانه‌ی پدیده‌ها و رویدادهای تکرارپذیر و الگوسازی آن‌ها شکل گرفته‌اند و دربردارنده‌ی نوعی نگاه علّی ویژه به رویدادها و روندها هستند. از دیگر سو، انسان‌های بدوی در رویارویی با عدم قطعیت و هنگام قرار گرفتن بر سر چند راهی‌ها به کمک و امداد غیب‌گویی و غیب‌گویان و به دلیل باوری ژرف به این مقوله، می‌توانستند بر تردید جانکاه و فلج‌کننده‌ی خود چیره شوند. شاید غیب‌گویی حاوی ارزش‌هایی فراتر از این نیز بوده است؛ غیب‌گویان با بهره‌گیری از تجارب پیشین و تعمیم آن به رویدادهای آینده، الگوهایی کم و بیش چاره‌ساز را طراحی و تدوین می‌کردند و یا برخی از غیب‌گویان به امداد بصیرتی ژرف می‌توانستند از راه واکاوی و تحلیل دلواپسی و تشویق فرد، فراسوی ضمیر خودآگاه او را بکاوند و یافته‌های ارزشمندی برای غیب‌گویی‌های خود بیابند.
نکته‌ی ظریف در ترازیابی روش‌های بدوی غیب‌گویی و مقایسه‌ی آن با آینده‌پژوهی مدرن، وجود نقطه‌ی اشتراک دیگری را نمایان می‌سازد: هر دو روشِ رازگشایی آینده، وابسته و همبسته به باور و اعتماد مردم هستند. شاید در این عرصه، غیب‌گویی مزیتی چشم‌گیر بر آینده‌پژوهی مدرن دارد، زیرا در جوامع بدوی و در میان مردم باوری ژرف به غیب‌گویی وجود داشت؛ باوری که بی‌هیچ تردید، از اعتقاد عمومی جوامع مدرن به دانش آینده‌پژوهی افزون‌تر است. اما با این حال، باور همگانی به توانش و اهمیت آینده‌پژوهی نوین نیز در حال افزایش و بالندگی است؛ اینک آینده‌پژوهی مدرن به مثابه یک رشته‌ی مستقل دانشگاهی و شیوه‌ای کارآمد در مطالعات فناورانه، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با اقبال همگانی همراه شده است، به گونه‌ای که در حال حاضر، آینده‌پژوهی به عنوان رشته‌ای دانشگاهی در بیش از شصت دانشگاه معتبر دارای کرسی است و نهادهای فراملی آینده‌پژوهی در طراحی و تدوین نقشه‌ی راه و پیش‌بینی آینده جایگاهی در خور و سزاوار دارند. چاپ و انتشار هزاران مقاله و نوشتار در حوزه‌ی آینده‌پژوهی نیز گواهی بر این مدعا است. برای مثال، در سال ۲۰۰۱، میشل ماری‌ین در فصلنامه‌ی پیمایش آینده چکیده‌ی سه هزار کتاب، گزارش و مقاله‌ی برگزیده‌ی حوزه‌ی آینده‌پژوهی را منتشر ساخت که در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ میلادی به رشته‌ی تحریر در آمده بودند، حال آن که سی سال پیش از این، آثار در خور توجه در فهرست ماری‌ین از رقم یکهزار و هفتصد تجاوز نمی‌کرد. این پیشرفت و افزونگی نشان از روند رو به گسترش و فراگیریِ آینده‌پژوهی دارد. اینک پژوهش در حوزه‌ی آینده به شیوه‌ای فزاینده، تصمیم‌ها و سیاست‌های عمومی را متاثر ساخته است و بسیاری از سازمان‌های آینده‌پژوهی می‌کوشند عرصه‌های برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری را هدف تلاش‌های خود قرار دهند و برای کامیابی بیشترِ کسب و کار خود، آینده‌پژوهی را به خدمت گیرند.
بسیاری از دولت‌ها در راه افزایش و گسترش ظرفیت‌های آینده‌پژوهی گام‌های بلندی برداشته‌اند و برای کشف فرصت‌های تازه و رهایی از تهدیدها، از آینده‌پژوهی به عنوان ابزاری کارآمد بهره گرفته‌اند. برای مثال، می‌توان به تلاش‌های آینده‌پژوهانه‌ی وزارت برنامه‌ریزی کویت اشاره کرد که با بهره‌گیری از آینده‌پژوهی قوم نگاشتی، عرصه‌ای مناسب برای تصویرپردازی آینده‌ی اقتصادی و الگوهای بهینه‌ی نظام فرهنگی و اجتماعی در دوران پس از اتمام نفت فراهم ساخته است.
آینده‌پژوهی در رویکردی تازه تلاش در حوزه‌ی تحول آگاهانه‌ی جوامع بشری را در دستور کار خود قرار داده است؛ مراد از این تحول و دگرگونی، بررسی و هدایت تغییرات اجتماعی و فرهنگی در آینده است که به شدت در دایره‌ی تاثیر انتخاب‌های بشر قرار دارد. مقوله‌هایی مانند بررسی و احتمال سنجی گزینه‌های بدیل برپایی و توسعه‌ی جامعه‌ی جهانی و هویت جوامع بشری آینده، ضرورت تدوین و تکوین نظامی‌های اخلاقی و ارزشی واحد در تمام جهان و برقراری گفتمان‌های جهانی پیرامون ارزش‌های انسانی، از جمله دغدغه‌های ارزش‌مدار آینده‌پژوهی است که آگاهی از آن و دخالت سازنده در فرایند آن، ضرورتی انکارناپذیر برای تمامی جوامع و ملت‌ها است. پیش‌بینی و طراحی نهادهایی فراملی برای پاسداری از صلح و عدالت، سازوکارهایی برای کاهش نابرابری‌ها در حوزه‌ی آموزش، بهداشت، سلامت، توزیع درآمد و دسترسی به دانش و اطلاعات، کاهش دلواپسی‌ها و هراس بشر از تحولات آینده و جهش‌های فناورانه که باورها و ارزش‌ها را در معرض مخاطره و تهدید قرار می‌دهند و تلاش برای مهار بلندپروازی‌های افسار گسیخته‌ای مانند دستکاری‌های ژنتیک و تولید فرا انسان‌های آزمایشگاهی، از جمله‌ی این کوشش‌های‌ آینده‌پژوهانه است. آینده‌پژوهی دریافته است که پیشرفت‌ها و جهش‌های شتابناک دانش و فناوری بسیار پر شتاب‌تر از شکل‌گیری قواعد و رویه‌های اخلاقی برای مهار و مدیریت این عرصه است.
بی‌تردید، همه‌ی ما باور داریم که مطالعه و تحلیل تاریخ، اهمیت فراوانی دارد؛ قرآن از تاریخ به عنوان عبرت یاد می‌کند و آن را سرشار از الگو و آموزه برای آینده می‌داند. تاریخ نقشی در خور توجه نیز در حوزه‌ی آیند‌ه‌پژوهی دارد و می‌تواند در عرصه‌ی روند پژوهی حاوی آموزه‌ها و رفتارهایی باشد، اما آموزش آینده و آینده‌اندیشی کم‌تر از گذشته‌نگری و آموزش گذشته مورد توجه و تامل قرار گرفته است، حال آن که در عصر عدم قطعیت و گسترش ناپایداری چه بسا آینده‌ی فرا روی ما بالضروره دیگر ادامه‌ی روندهای گذشته نباشد. عرصه‌های گوناگون حیات معاصر جامعه‌ی بشری شاهد رویدادها، روندهای نوپدیدی است که هیچ پیشینه‌ای از آن در خاطره و اندیشه‌ی ما وجود ندارد. این رویدادها و روندهای نوپیدا، شرایط به غایت تازه‌ای را رقم می‌زنند که مناسبتی با تجربه‌ها و الگوهای پیشین ذهن ما ندارند. به دیگر عبارت، ما در معرض رویدادها و روندهایی گسل‌‌ساز و گسستی هستیم که دره‌ی معرفتی ژرفی را میان گذشته و آینده ایجاد می‌کنند و بر همین قیاس، نگرش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خطی و سنتی، رفتارشناسی و الگوپروری گذشته‌نگر و تحلیل روند، دست‌کم در شمار زیادی از رویدادهای جهان پیرامونی بی‌اعتبار و ارزش خواهند شد. اگر ما در روش‌ها و رویکردهای آینده‌پژوهانه‌ای مانند پس‌نگری به گذشته چشم می‌دوزیم ـ که صدا البته تنها در برخی زمینه‌های ویژه کاربرد دارند ـ هدف غایی ما دستکاری دلخواه در آینده است و به همین سبب، گذشته به اعتبار آینده ارزشمند می‌شود، اما با این حال، شمار تاریخ‌نگاران و مورخان، منابع و برنامه‌های درسی تاریخی به مراتب پر شمارتر از تلاش‌های آینده‌پژوهانه است.

 

تکوین آینده‌پژوهی مدرن
شاید با اندکی تامل و تردید بتوان انتشار مقاله‌ی «پیش‌بینی تاثیر پیشرفت علمی و مکانیکی بر حیات و اندیشه‌ی بشر» نوشته‌ی اچ‌جی‌ولز را در سال ۱۹۰۱، نخستین گام در راه پیدایش آینده‌پژوهی مدرن دانست. او در این اثر تاریخ‌ساز ضرورت پرداختن به علم آینده را یادآور شد. البته شاید مناسب‌تر و سزاوارتر باشد که پیش از این مقاله، از داستان‌های آینده‌گرایانه‌ی نویسنده‌ی فرانسوی، ژول ورن سخن بگوییم؛ آثار او را می‌توان زمینه‌ساز آینده‌پژوهی و این نویسنده‌ی آفرینش‌گر را پیش آینده‌پژوه نامید. در میان این نام‌ها باید به شمار زیادی از نویسندگان و اندیشه‌ورزان اشاره کنیم که نوشته‌هایشان به شکل‌گیری بسیاری از عرصه‌ها، سرمشق و اهداف آیند‌ه‌پژوهی کمک شایانی کرده است.
تلاش اندیشمند جامعه‌شناس، ویلیام آگبرن نیز نقطه‌ی عطف دیگری در شکل‌گیری آینده‌پژوهی نوین است. این اندیشمند با کمک همکاران خود در سال ۱۹۳۳ گزارش جامعی پیرامون تغییرات اجتماعی در ایالات متحده را با عنوان روندهای اجتماعی معاصر در ایالات متحده، به سفارش شورای تحقیقاتی ریاست جمهوری به رشته‌ی تحریر در آورد و در تهیه‌ی گزارش دیگری به نام روندهای فناورانه و سیاست‌های ملی؛ مروری بر پیامدهای اختراعات تازه، سهم فراوانی داشت.
آگبرن از راه گمانه‌زنی‌ و ارزیابی روندهای مقداری و تعمیم آن در شرایط آینده، شکل‌گیری شرایط تازه را پیش‌بینی کرد؛ رویکردی که می‌تواند در پیش‌بینی رویدادهای کم و بیش خطی و برخوردار از رفتارهای سازمند، کارآمد باشد. بر پایه‌ی نگرش آگبرن، تغییرات جهانی، اغلب از رشته‌های علّی پیروی می‌کند و بر این قیاس، تغییرات از حوزه‌ی فناوری آغاز شده، سپس عرصه‌ی اقتصاد را در دایره‌ی تاثیر خود قرار داده و سرانجام موجب تغییر در نهادهای اجتماعی مانند خانواده و حتا دولت می‌شوند. بر پایه‌ی نگرش این جامعه‌شناس آینده‌نگر، تغییرات اجتماعی و دگرگونی در نهادهای جامعه موجب تغییر در باورها، نگرش‌ها و ارزش‌ها خواهد شد. البته آگبرن اعتقاد راسخ دارد که این زنجیره‌ی علّی رابطه‌ای برهمکنشی دارد و تغییر اجتماعی نیز که خود معلول تحول در اقتصاد و فناوری بود، در جهتی وارونه، علتِ تغییر در اقتصاد و فناوری می‌شود. اینک در پرتو تلاش‌های آگبرن ارزیابی فناوری، از جمله دغدغه‌های آینده‌پژوهی معاصر است که در این عرصه‌، اخلاق، ارزش‌ها، فرهنگ و برهمکنش‌ها با فناوری دستمایه‌ی بررسی‌های موشکافانه است. آگبرن در ادامه‌ی تلاش‌های خود در عرصه‌ی آینده‌پژوهی اجتماعی برای دستیابی به شاخص‌های اجتماعی کوشید. شاخص‌ها و نشانگرهایی که از راه بررسی و تحلیل آن‌ها می‌توان تحولات اجتماعی و رویکردهای آتی جامعه را پیش‌بینی کرد. این شاخص‌ها ابزارهایی برای رفتارسنجی اجتماع و ترازیابی جامعه فراهم می‌سازند.
شاید در این مجال یادآوری نام ناتان ایزراییلی به عنوان یکی از بنیان‌گذاران روانشناسی اجتماعی آینده و ابداع‌گر روش دلفی که یکی از روش‌های کارآمد آینده‌پژوهی به شمار می‌آید، خالی از لطف نباشد. باید این نکته را یادآور شد که در آن برهه از زمان، آمادگی لازم برای پذیرش اجتماعی روانشناسی آینده پدیدار نشده بود و جهان در آستانه‌ی جنگ جهانی و تلاش برای چیرگی بر رکود بزرگ دست و پا می‌زد. تلاش‌هایی مانند زمینه‌سازی برای برپایی نظام اشتراکی در شوروی، سامان‌دهی ایتالیای فاشیستی و همگراسازی جامعه‌ی آلمان برای گسترش و نهادینه‌سازی نازیسم، نخستین دل‌مشغولی دولت‌ها و سیاست پیشگان بود. آن‌ها نیازمند طراحی و تدوین برنامه‌ها، جان بخشیدن به سیاست‌ها و پی‌ریزی نقشه‌هایی برای آینده بودند.
ناگفته پیدا است که برنامه‌ریزی‌ در تمامی عرصه‌های زندگی، پیشینه‌ای به بلندای عمر بشر دارد و همانند آینده‌پژوهی از نخستین روزهای حیات انسان، به عنوان ضرورتی انکارناپذیر و رویکردی معطوف به آینده خودنمایی کرده است. حتا ساده‌ترین تلاش‌های بشر نخستین نیز نیازمند برنامه‌ریزی و نگرشی آینده‌اندیشانه بود، اما همگام با گذار انسان از عصر کشاورزی به دوران صنعتی، برنامه‌ریزی نیز با چالش افزایش پیچیدگی و ازدیاد مولفه‌ها و نیروهای تاثیرگذار روبرو شد. بنیان‌گذاری تمدن‌های بزرگ و کهن بدون برنامه‌ریزی امکان‌پذیر نبود، حتا تلاش‌های روزانه‌ی بشر مانند دامداری و کشاورزی نیز با چشمداشت‌هایی در آینده عجین شده بود.
برنامه‌ریزی برای کامیابی در جنگ جهانی اول، بسیج ملی نیروها و توانمندی‌های گوناگون از راه تحلیل و تفسیر گذشته‌ی نزدیک و حال، و تعمیم آن به آینده و شناسایی پیشران‌ها و مولفه‌های شکل‌دهنده به پیامدهای ویژه، مقوله‌ای بود که برنامه‌ریزی را به نگرش آینده‌پژوهانه پیوند می‌زد.
اندیشه‌ی ایجابی انقلابیون کمونیست و نیروهای بلشویک، راهبردها و تاکتیک‌های آن‌ها برای رسیدن به قدرت، بدون در اختیار داشتن الگویی در گذشته و ضرورت طراحی و تدوین چشم‌اندازهایی آرمانی برای آینده و اندیشه‌های اراده‌گرایانه‌ی طرفداران و نظریه‌پردازان مکتب اشتراکی،‌ تلاش نظام فاشیستی ایتالیا برای کسب اقتدار ملی، نظامی و اقتصادی در آینده و برتری بخشیدن به کارشناسان فنی در برابر سیاست‌مداران، تلاش آلمان نازی برای طرح‌ریزی بسیج توده‌ای و غلبه بر رکود و نیازهای برخاسته از بحران جنگ جهانی دوم، از جمله روندهایی بودند که زیست‌بوم بهینه نشو و نمای آینده‌پژوهی را فراهم ساختند.
در میان کشورهای درگیر نبرد در جنگ جهانی دوم، فرانسه جایگاه ویژه‌ای داشت، زیرا برنامه‌ریزی بلندمدت به شیوه‌ای گسترده در این کشور رواج داشت و از دیگر سو، برنامه‌ریزی و آینده‌پژوهی در این کشور بیش از هر جای دیگر، همگرا و همبسته شده بودند. شاید پیدایش چنین شرایطی در فرانسه برخاسته از مکتب اثبات‌گرایانه‌ی آگوست کنت و برپایی دانشگاهی به نام مدرسه‌ی پلی‌تکنیک باشد. بی‌سبب نیست که بسیاری از اندیشه‌ورزان، فیلسوف فرانسوی کوندورسه را شایسته‌ی عنوان پدر آینده‌پژوهی می‌دانند. در خلال این سال‌ها، فرانسه به گونه‌ای آشکار مهد آینده‌پژوهی بود. در دهه‌ی پنجاه گاستون برگر مرکز بین‌المللی آینده‌نگاری را پایه‌ریزی کرد و مجله‌ای به همین نام منتشر ساخت. برتراند دو ژوونل، آینده‌پژوه فرانسوی از مدت‌ها پیش، تلاش و پژوهش خود در حوزه‌ی بررسی پیامدهای اقدام‌های کنونی و احتمال هدایت و تاثیرگذاری بر آن‌ها را وجه همت خود ساخته بود. به سال ۱۹۲۸ ژوونل در کتاب خود از طراحی و تدوین اقتصاد هدایت‌پذیر سخن گفته بود. سرانجام او در دهه‌ی شصت، انجمن بین‌المللی فوتوربیل را بنیان نهاد که از جمله سازمان‌های پر آوازه‌ی آینده‌پژوهی است. این انجمن هنوز هم به فعالیت خود ادامه می‌دهد و نشریه‌ای نیز به همین نام منتشر می‌سازد که دربردارنده‌ی تحلیل، پیش‌نگری و آینده‌نگاری است. انتشار کتاب «هنر گمانه‌زنی» در سال ۱۹۶۴ نقطه‌ی عطف دیگری در تکوین و تعالی آینده‌پژوهی مدرن بود. ژوونل در این کتاب چارچوب‌های آینده‌پژوهی، علل پیدایش و برخی بنیان‌های معرفتی و فلسفی حوزه‌ی آینده‌پژوهی را بررسی و کنکاش کرده است.
پس از فرو نشستن شعله‌های آتش جنگ جهانی دوم، تحول دیگری در راه بود که در شکل‌گیری و پیدایش آینده‌پژوهی مدرن تاثیری ژرف داشت. تحولات شگرف و همه جانبه‌ی جنگ موجبات استقلال کشورهای تازه و پیدایش دولت‌های نوپا از دل قلمروهای مستعمراتی را فراهم ساخت. در این تحول فراگیر حدود یکصد و بیست کشور تازه، پای به عرصه نهادند. این کشورها برای ترسیم سیاست‌ها و برنامه‌های خود و تحلیل مناسبات ملی و فراملی نیازمند بررسی محیط داخلی، پیرامونی و آینده‌های محتمل بودند. تجدید ساختارها و تحولات نوپدید در این حوزه موجب گسترش آینده‌اندیشی در سطوح گوناگون شد. این کشورهای نوپا می‌بایستی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر جای مانده از دوران استعمار را با گزینه‌های تازه‌تر و سودمندتر جایگزین می‌کردند که بر پایه‌ی منافع ملی آن‌ها استوار بود. در این دوران ناپایداری، جدالی فراگیر برای انتخاب میان میراث‌های استعمار و آموزه‌های نوپدید در گرفته بود. رهبران ملی و مدیران یکصد و بیست کشور تازه استقلال یافته پس از جنگ، خواسته یا ناخواسته ناچار بودند قوانین اساسی و برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ویژه‌ای را برای کشورهای خود تدوین کنند و به همین سبب، ناگزیر در کشاکش روندهای برنامه‌ریزی و آینده‌پژوهی قرار گرفتند.
جنگ جهانی دوم معبر دیگری را برای ره‌پویی و حرکت شتابان آینده‌پژوهی گشود. گروهی از پژوهشگران در ارتش بریتانیا مامور مشاهده‌ی عملیات و فرایندهای نظامی شدند تا از این راه برای چیرگی بر کاستی‌ها و افزایش اثربخشی ارتش راهکارهایی طراحی و تدوین کنند و بر این منوال تحقیق در عملیات پدید آمد. تلاش دیگر در این عرصه، رسیدگی به چالش ورود فناوری‌های نوپدید به عرصه‌ی دفاع و امنیت ملی بود. برای مثال، نیروی هوایی انگلستان کوشید تا از فناوری نوظهور رادار به شیوه‌ای کارآمد برای مقابله با تهدید هواپیماهای آلمانی بهره بگیرد. کامیابی فناورانه‌ی بریتانیا در برابر هجوم هوایی آلمان موجب انگیزش در کشورهای دیگر همچون امریکا، فرانسه و کانادا شد و به همین دلیل، گروه‌هایی برای تحقیق در عملیات و تحلیل سامانه‌ها در ساختار ارتش شکل گرفت.
در گیرودار تلاش‌های آینده‌پژوهانه در عرصه‌ی دفاع و امنیت ملی، اندیشگاه‌هایی مانند رند در ارتش ایالات متحده پدیدار شدند. اندیشگاه رند که در آغاز راه، یافته‌های خویش را در چارچوب مقالاتی منتشر می‌ساخت، به تدریج در عرصه‌های پژوهش‌های فکری نیز فعال شد. رند به عنوان یکی از پرآوازه‌ترین نهادهای آینده‌پژوه تلاش خود را در عرصه‌ی آینده‌های بدیل، ارزش‌یابی نظریه‌پردازی و توسعه‌ی روش‌ها و اندیشه‌های بدیع و نوآورانه به کار بست. پژوهشگاه رند رفته، رفته بخش در خوری از تلاش و توجه خود را مصروف عرصه‌های غیر دفاعی کرد. این رویکرد تازه، اندیشگاه رند را با چشم‌اندازها و دورنماهای فراگیرتر جهان آشنا ساخت.
افزون بر آن که رند الگویی مناسب برای سازمان‌های پژوهشی و آینده‌نگر به شمار می‌آمد، مدرسه‌ای مثال‌ زدنی برای آینده‌پژوهان بود. یکی از پرآوازه‌ترین دانش آموختگان این مدرسه هرمان‌کان بود که در زمره‌ی بزرگ‌ترین آینده‌پژوهان جهان قرار دارد. هرمان کان دست کم یک ره‌آورد ارزشمند برای مردم جامعه‌ی خود و آینده‌پژوهان به ارمغان آورده است. او اهمیت بررسی راهبردها و اندیشه‌های بدیل را برای همگان آشکار ساخت. او خود نیز برای غلبه بر دشواری‌های گوناگون، کارراهه‌های بدیلی را مطرح می‌ساخت و سپس به تحلیل و نقد آن‌ها همت می‌گماشت.
هجرت کان از اندیشگاه رند به موسسه‌ی هادسون موجب شد تا این موسسه به نهادی اثربخش در عرصه‌ی آینده‌پژوهی و پیش‌بینی تبدیل شود. یکی از رویکردهای نوآورانه‌ی موسسه‌ی هادسون، به پیروی از اندیشه‌های کان، اندیشیدن به نااندیشیدنی‌ها بود، مقوله‌هایی که در چارچوب‌های ذهنی به دشواری جای می‌گرفت و آینده‌هایی باور نکردنی به شمار می‌آمد. اینک و در عصر ما صدها و شاید هزاران اندیشگاه وجود دارند که هر یک حوزه‌ای از مطالعات آینده‌پژوهانه را در دستور کار خود قرار داده‌اند.
سرانجام در سال ۱۹۷۰ و در پرتو تلاش شمار زیادی از آینده‌پژوهان فدراسیون جهانی آینده‌پژوهی برپا شد. پیش از این، بودجه‌ی اندیشگاه‌ها از سوی بخش‌ها و سازمان‌های دفاعی تامین می‌شد و به همین سبب، پژوهش‌های این نهادها تنها در چارچوب اهداف نظامی دنبال می‌شد. با توجه به این واقعیت، اعضای فدراسیون جهانی آینده‌پژوهی اهداف تازه‌ای از قبیل گسترش صلح و رفاه بشر، جهش‌های فناورانه‌، مبارزه با فقر و گرسنگی و توسعه‌ی پایدار را در کانون توجه خود قرار دادند. این فدراسیون و پیروان آن، آینده‌پژوهی را در مقیاسی جهانی طراحی و ترسیم کردند. این دسته معتقد بودند مردم و جوامع نباید سرنوشت خود را به دست آینده‌پژوهانی بسپارند که با انگاره‌های نظامی خود به فرماندهان جنگی مدرن تبدیل شده‌اند و صدها جنگ ویرانگر و مرگبار هسته‌ای را در آینده تصور و ترسیم کرده‌اند. پس از فروکش کردن جنگ سرد در دهه‌ی نود میلادی، رویکردهای آینده‌پژوهانه از عرصه‌ی دفاع و امنیت ملی به حوزه‌ی برپایی نظام‌های مردم‌سالار و توسعه‌ی اقتصادی ـ فرهنگی نقل مکان کرد.
انتشار کتاب ظهور جامعه پسا صنعتی، اثر دانیل بل و کتاب محدوده رشد در سال ۱۹۷۲ از دیگر عوامل تاثیرگذار در شکل‌گیری آینده‌پژوهی مدرن به شمار می‌آیند. نویسندگان کتاب محدوده رشد با بهره‌گیری از دورنمای پویایی سامانه‌ای به گونه‌ای بهت‌آور و شگفت‌انگیز پیش‌بینی کردند که در صورت ادامه‌ی روندهای حاکم بر جامعه (در آن دوران) تا پایان سده‌ی آینده‌، دو روند رشد صنعتی و افزایش جمعیت به حالت ایستایی کامل خواهد رسید. البته این پیش‌بینی قابل بازنگری و اصلاح بود، زیرا احتمال دگرگونی در متغیرها و پیشران‌های حاکم بر این شرایط وجود داشت. کتاب محدوده رشد هم چنین پیش‌بینی‌های مشروط دیگری را پیرامون آینده‌های احتمالی نظام جهانی، با بهره‌گیری از الگوهای رایانه‌ای مطرح می‌سازد. به هر تقدیر، کتاب محدوده‌ی رشد و نقدهای فراوان پیرامون این اثر، نگرش انسان به محیط زیست را تغییر داد و این مقوله را به عرصه‌ای تازه برای تلاش و کنکاش آینده‌پژوهی مبدل ساخت.
در سال ۱۹۶۸ باشگاه رم به عنوان یکی از نهادهای آینده‌پژوهی در ایتالیا پا به عرصه گذاشت. بنیان‌گذار این نهاد می‌کوشید برای مبارزه با نابرابری، فقر و گسترش آزادی و رفاه انسان همت گمارد. این باشگاه می‌کوشید جهانیان را از تهدیدهای عمده فرا روی انسان معاصر آگاه سازد و از راه برنامه‌ریزی بلندمدت، رفاه و آسایش بشر را فراهم سازد.
در میان پیشگامان آینده‌پژوهی معاصر باید از اچ‌دی لاس‌ول نیز یاد کرد. این آینده‌پژوه نامور روش‌ها، الگوها و باورهای تازه و درخوری از خود بر جای گذاشته است و در عرصه‌ی علوم اجتماعی مبارزه با جزم‌اندیشی را به عنوان آرمانی بزرگ برای خود توصیف کرد. سوداها و دغدغه‌های لاس‌ول در حوزه‌ی سیاست اجتماعی و تلاش‌های او برای جهت‌گیری تازه‌ی علوم سیاستی موجب امتزاج آینده‌پژوهی و سیاست شد. لاوس به عنوان آینده‌ای محتمل در کتاب ساختار رو به رشد و دیگر آثار خود، از ظهور دولت‌هایی اقتدارگرا به نام دولت پادگانی یاد می‌کند. لاس‌ول به فراست دریافته بود که کارشناسان خشونت، استیلای خود بر جامعه را از دو راه برقراری جهان تک‌قطبی و یا از راه دو قطبی‌سازی جهان برای توجیه گسترش نظامی توجیه می‌کنند.
لاس‌ول پنج کارکرد عمده را برای حوزه‌ی آینده‌پژوهی برمی‌شمارد:

  1. توصیف هدف‌ها و ارزش‌ها؛
  2. توصیف روندها؛
  3. تبیین شرایط حاکم؛
  4. تصویرپردازی آینده‌های ممکن و محتمل با توجه به ادامه‌ی شرایط؛ و
  5. ابداع، ارزیابی و گزینش سیاست‌های بدیل با هدف دستیابی به آینده‌ی مطلوب.

لاس‌ول، از جمله آینده‌پژوهانی است که نقش عمده‌ای برای اهداف و ارزش‌ها قایل است. او هم‌چنین بر این باور تکیه و تاکید دارد که تصمیم‌گیری رویکردی آینده‌گرا است؛ رویکردی که به شدت نیازمند آفرینش تصویرهایی از آینده‌های ممکن و گزینش مناسب‌ترین آینده است. بر همین قیاس، انسان‌ها، خواه به تنهایی و خواه در چارچوب سازمان‌ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی نوعی نظام تصمیم‌گیری ارزش بنیان هستند.
لاس‌ول و شماری از همکارانش کتاب علوم سیاستی را به رشته‌ی تحریر در آوردند. برخی این کتاب را نخستین چارچوب سازمند تحلیل‌های سیاسی می‌دانند. به هر حال، لاس‌ول به درستی نشان می‌دهد که میان علوم سیاستی و آینده‌پژوهی ارتباطی تنگاتنگ و معنادار وجود دارد. بر پایه‌ی شواهد موجود، شمار زیادی از آینده‌پژوهان، علوم سیاستی و آینده‌پژوهی را دو عرصه و مقوله‌ی در هم تنیده تلقی می‌کنند و بر این باور تکیه دارند که اهداف، روش‌ها و رویکردهای این دو حوزه چنان در یکدیگر رخنه کرده‌اند که تعیین مرزهای آن‌ها ناشدنی و یا دست کم، دشوار است. با این حال، می‌توان به جرات ادعا کرد که با چشم‌پوشی از برخی هم‌پوشانی‌ها و همسانی‌‌ها، آینده‌پژوهی به دلایل فراوانی که در مجال این مقال نیست، عرصه‌ای جدا و حوزه‌ای مستقل به شمار می‌آید.
پیش از ظهور و گسترش علوم تجربی، جهان پیرامونی برای انسان تجلی‌گاه اسرار و ابهام و شگفتی‌هایی بود که یارای راه یافتن به کنه و روابط آن را نداشت و چه بسا به دلیلِ همین باور و بیگانگی، دست به دامن فال و سحر و جادو زد تا شاید از این راه پرده از راز جهان بگشاید و روابط آن سوی این پرده را تماشاگر باشد. از همین رو، تلاش بشر در عرصه‌ی غیب‌گویی و جادوگری گسترده و فراگیر می‌شد، به گونه‌ای که بخش در خوری از تلاش‌های دانشی آن عصر در خدمت این حوزه بود. ستاره‌شناسی و مطالعه در احوال کواکب و ثوابت، از جمله دانش‌هایی بود که انسان می‌کوشید در سایه‌ی روشنگری‌های آن، آینده را بشناسد و برای تصمیم‌های عمده‌ی خود در سفر، جنگ، ازدواج و تجارت از آن بهره بگیرد. آغاز عصر روشنگری و تجدید حیات علمی بشر (رنسانس) این باورهای کهن و نخ‌نما را در معرض تردیدی ویرانگر قرار داد. چیرگی علوم تجربی بر عقل و ادراک بشر، رازگشایی از روابط علّی جهان و فهم نظام‌یافتگی طبیعت موجب بازاندیشی در مفهوم زمان و آینده شد. فرضیات، شواهد تجربی و قوانین فیزیکی کم و بیش برای توصیف پدیده‌ها به کار گرفته شدند. برای مثال، قوانین فیزیک می‌توانستند با قطعیتی علمی زوال و زایش بسیاری از پدیده‌ها در آینده‌ را پیش‌بینی کنند و بر پایه‌ی روش‌های استقرایی و قیاسی رفتارهای جهان طبیعت را در چارچوب الگوهایی سنجش‌پذیر توصیف کنند. برای مثال، قوانینی فیزیکی می‌توانستند پیامد سقوط جسمی از ارتفاع را به روشنی توصیف کنند و یا به دیگر عبارت، آینده‌ی کنش و برهمکنش‌های فیزیکی را آشکار سازند. رازگشایی از جهان فیزیکی پیرامون ما، درک بشر از آینده را به شدت تحت تاثیر قرار داد. پس از این رازگشایی‌ها بود که انسان می‌پنداشت قوانین و اصولی خدشه‌ناپذیر بر سراسر جهان حکمفرما است و می‌توان با شناخت و بهره‌گیری از این قوانین و یافته‌های علمی، آینده را پیش‌بینی کند. تلاش در راه کشف روابط علّی و الگوهای رفتاری در جهان پیرامونی موجب شکل‌گیری شماری از قوانین جهان شمول شد که در همه جای دنیا مصداق داشت. این روند رو به رشد موجب فراگیر شدن واژ‌ه‌ی پیش‌بینی در عرصه‌ی علوم شد و اغلب دانشمندان پیش‌بینی را یکی از مراحل آزمودن نظریه‌ها و استخراج قوانینی کلی می‌دانستند. در حقیقت، بسط و گسترش یک فرضیه برای تمامی حالات ممکن واجد نوعی آزمون و پیش‌بینی بود. توصیه و تاکید فراوان تجربه‌گرایان بر کاربست پیش‌بینی در سنجش نظریه‌ها موجب گسترش روزافزون آن شد و به همین سبب، تمامی عرصه‌ها و نظریه‌های نوپدید می‌بایستی به توانایی پیش‌بینی دست یابند.
همپای گسترش روزافزون و فراگیر تجربه‌گرایی، پیش‌بینی و سنجش‌پذیری رویدادها و رفتارها بر پایه‌ی قوانین حاکم بر طبیعت، عامل مهم دیگری در کانون توجه اندیشه‌ورزان و نظریه‌پردازان قرار گرفت؛ اراده‌ی بشر به عنوان وجه تمایز او با دیگر موجودات به تدریج توجه همگان را به خود معطوف ساخت. شاید اگر سقوط و حرکت جسمی از ارتفاعی معین، پیش‌بینی‌پذیر و از دیدگاه قوانین فیزیکی، سازمند تلقی می‌شد، به دلیل نبود اراده در آن جسم بود. افتادن جسم بر پایه‌ی قوانین، به شدت پیش‌بینی‌پذیر بود، زیرا‌ آن جسم اراده‌ای برای تغییر سرنوشت خود نداشت، اما آینده‌ی انسان به دلیل برخورداری از اراده و دخالت در سرنوشت، چندان قابل شناسایی و پیش‌بینی نبود.
به تدریج اندیشمندان دریافتند که اگر چه پیش‌بینی در روش‌های تجربی کاربردهای فراوان و ارزشمندی دارد، اما روش پیش‌بینیِ تجربه‌گرایانه از شمول فراگیر برخوردار نیست، اما با این حال، شناسایی و بررسی علمی آینده بر پایه‌ی پنداشت‌ها و پیش‌فرض‌های دیگری امکان‌پذیر است، همان پنداشت‌ها، پیش‌فرض‌ها و باورهایی که آینده‌پژوهی را به مثابه یک رشته‌ی مستقل علمی و حوزه‌ای تازه برای کند و کاو معرفی می‌‌کند.
بر پایه‌ی این پیش‌فرض‌ها و بنیان‌های معرفتی تازه، تنها یک آینده‌ی قطعی، لابد و جزمی وجود ندارد، بلکه باید از آینده‌های بدیل و گوناگونی سخن گفت که هر یک از آن‌ها، کم و بیش امکان و احتمال وقوع دارند. این همان واقعیت معرفت‌شناسانه‌ی نو یافته‌ای است که اصلی بنیادین در آینده‌پژوهی به شمار می‌آید. در پارادایم‌های آینده‌پژوهانه اغلب از آینده‌های بدیل و گوناگونی سخن به میان می‌آید که هر یک از آن‌ها احتمال تحقق دارند. ورود واژه‌ی پر کاربرد «احتمال» به ادبیات نوپای آینده‌پژوهی به اندیشه‌ورزان این حوزه می‌آموخت که وقوع هر آینده‌ای، با احتمال‌های گوناگون و گاه متضاد روبرو است. پذیرش اصل «احتمال» و «آینده‌های بدیل» معنای دیگری را نیز به همراه داشت: پس می‌توان نتیجه گرفت که آینده قطعی و از پیش تعیین شده نیست و انسان با دخالت خود می‌تواند در راستای تحقق یا عدم تحقق آینده‌ای خاص بکوشد؛ باید به این واقعیت نیز توجه داشت که هر اندازه احتمال‌ها و بدیل‌ها بیشتر باشند، امکان پیش‌بینی درست کاهش یافته و از دیگر سو، ضرورت کاربست آینده‌پژوهی بیشتر و بیشتر خواهد شد. ناتوانی انسان در پیش‌بینی قطعی رویدادها حکایت از آن دارد که آینده از پیش تعیین نشده است و به بیانی روشن‌تر، انسان آینده‌ی خود را رقم می‌زند.
گسترش این باور و پذیرش نقش «اراده‌ی انسان» در تحقق «آینده‌های بدیل» دستمایه‌ای برای واکاوی و جست‌وجوهای تازه برای شناسایی و دسته‌بندی گونه‌های مختلف آینده شد. بر این قیاس، آینده‌پژوهان چهار گونه‌ی آینده را به شرحی که در ادامه خواهد آمد، توصیف کردند:

  1. آینده‌های ممکن: تمامی حالات شدنی که استعداد تحقق در آینده‌ را دارند و به عبارتی روشن‌تر محال ذاتی نبوده و امکان‌پذیر هستند، در چارچوب آینده‌های ممکن توصیف می‌شوند.
  2. آینده‌های باورپذیر: همان آینده‌هایی هستند که بر پایه‌ی دانش و خرد بشر، باور کردنی و پذیرفتنی هستند. در صورتی که آینده‌های باورپذیر را با اصول و چارچوب‌های علمی و تجربی بیازماییم، در تحقق‌پذیری آن‌ها خللی وارد نخواهد شد و به دیگر عبارت، سازگار با اصول علمی و یافته‌های دانشی بشر هستند. تفاوت بنیادین آینده‌های باورپذیر و آینده‌های ممکن از آن جا سرچشمه می‌گیرد که آینده‌های ممکن می‌توانند با بنیان‌ها و دانش کنونی بشر سازگار و هم‌خوان نباشند. برای مثال، بر پایه‌ی دانش کنونی بشر، انسان نمی‌تواند برای مدت‌های طولانی، زیر آب زندگی کند. بر پایه‌ی همین باور، تصور آینده‌ای که در چارچوب آن، انسان مانند ماهی زیر آب زندگی کند، می‌تواند آینده‌ای ممکن باشد، اما آینده‌ای باور پذیر نیست. آینده‌پژوهان بر همین قیاس، آینده‌های باورپذیر را زیرمجموعه‌ی آینده‌های ممکن می‌دانند.
  3. آینده‌های محتمل: در میان آینده‌های ممکن و باورپذیر، برخی از آینده‌ها از امکان وقوع بیشتری برخوردار هستند و بر پایه‌ی دانش و درک ما پذیرفتنی‌تر هستند؛ این آینده‌ها را محتمل می‌نامند؛ آینده‌هایی که به احتمال بیشتری تحقق می‌یابند و حتا ادامه‌ی روندهای کنونی تلقی می‌شوند. به همین اعتبار، آیند‌ه‌های محتمل، زیرمجموعه‌ی آینده‌های باورپذیر هستند. پیش‌بینی‌ها و رویکردهای علمی اغلب بر آینده‌های محتمل تکیه و تاکید دارند و می‌کوشند از این آینده‌ها پرده بردارند.
  4. آینده‌های مرجح یا مطلوب: آینده‌های سه گانه‌ی پیش گفته در زمره‌ی دانش شناختی بودند و هدف از ترسیم آن‌ها، دستیابی به آینده‌ای اکتشافی بود که هنجار و رفتاری را نیز به همراه ندارد. این سه دسته از آینده‌ها تنها می‌کوشند از آینده‌ها (در صورت امکان) پرده بردارند. اما آینده‌های مطلوب، همان آینده‌هایی هستند که ما بر پایه‌ی ارزش‌ها و هدف‌گذاری‌ها، خواستار شکل‌گیری و تحقق آن‌ها هستیم. به همین اعتبار می‌توان آینده‌های مطلوب را از جنس آینده‌های برانگیزاننده دانست که برآیند قضاوت‌های ارزشی ما بوده و ذهن‌گرا هستند و با عینیت‌گرایی نهفته در آینده‌های دیگر تجانسی ندارند. آینده‌های مطلوب به دلیل وابستگی شدید به قضاوت‌های ارزشی در نگاه افراد تفاوت‌هایی دارد. این نوع از آینده مولود یک پرسش کلیدی است: خواستار تحقق چه آینده‌ای هستیم؟

تحقق آینده‌ی مطلوب در گرو بسترسازی، هنجارگرایی و آماده‌سازی شرایط شکل‌گیری آینده است. آفرینش چشم‌اندازها و ترسیم آرمان شهرها (مدینه فاضله و اتوپیام هم گفته می‌شود) بیانگر تلاش انسان‌ها و جوامع برای طراحی و ترسیم آینده‌های مطلوب است.         ادامه دارد…

                            
                         

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمی‌شود.